کاملا بدون مقدمه (!)

کار در سینما جذاب تر هست یا تلویزیون؟

>برای من رسانه مهم نیست. دوست دارم بعد از بازی بتونم بگم که از بازیم لذت بردم.

چی شد که وارد "عملیات 125" شدین؟

>من در "فرزند صبح" با آقای افخمی کار می کردم و بعد از آشنایی با ایشون برای بازی در این مجموعه دعوت شدم.

از نقشتون در این مجموعه بگین.

>در نقش "هادی" یکی از افسران آتش نشانی حضور داشتم. این نقشو به این دلیل قبول کردم که ویژگی های خاصی داشت. هادی از خانواده متوسطی بود و پدرشم افسر ارشد آتش نشانی بود. هادی نقش جالبی بود و داستانهایی که اطرافش اتفاق میفتاد قهرمان پرورانه نبود و خیلی اجتماعی و باورپذیر بود. در مجموع از نقش خودم راضیم.

آقای رجبی! در این مجموعه عبدالرضا اکبری نقش پدرتو بازی می کرد...

>بله. من این افتخارو داشتم که با ایشون در "فرزند صبح" آشنا بشم  و تونستم رابطه خوبی با ایشون برقرار کنم. ایشون مرد با اخلاقی هستن و بسیار هم حرفه ای با کارشون برخورد می کنن. تونستم خوب از راهنمایی هاشون استفاده کنم و از بازی در کنار آقای اکبری لذت بردم.

چقد در مورد نقش "هادی" با کارگردان تعامل داشتی؟

>در رابطه با نقش و ویژگی هایی که داشت خیلی فکر کردم. اتفاقا یکی از دلایلی که باعث شد من وارد عالم بازیگری بشم شخص آقای افخمی بود و اگه پیشنهاد ایشون نبود، شاید به این زودیا وارد این مقوله نمی شدم. این تعامل در هردو مجموعه "عملیات 125" 1 و 2 بین من و کارگردان ها به وجود اومد.

همه صحنه های عملیات واقعی بود؟!

>بله. خیلی از صحنه ها رو بچه ها خودشون بازی کردن و از بدلکار استفاده نشد. من شخصا همه صحنه های مربوط به خودم رو کار کردم و ترس از ارتفاع و این چیزارو نداشتم. حتی قرار بود برا چتر بازیم بریم که متاسفانه نشد!

اهل ورزش هستی؟

> تا حالا در 26 سال زندگیم، خودمو آلوده ی ورزش نکردم! D :-P-: .... ولی چند وقتیه درگیر ورزش شدم و دارم یه کارایی می کنم!

موسیقی چطور؟

>سعی می کنم از شنیدن موسیقی خوب غافل نشم...

و سفر؟

>من همه ی ایرانو بجز یکی دو منطقه دیده م و کلی هم لذت بردم. در خارج از ایرانم شبای اروپا رو دوس دارم.

از چی عصبانی می شین؟

>من به سختی عصبانی میشم ولی هرموقع عصبانی میشم، از خودم خوشم نمیاد.

از دوران کودکی و مدرست بگو.

>بچه ی درسخونی بودم. دوران ابتدایی همیشه ممتاز بودم ولی دوران دبیرستان تنبل تر شدم حتی تجدیدم اوردم! سال اول دبیرستان سر زنگ ریاضی با خودم کتاب "شرلوک هلمز" می بردم...برا همینم نه ریاضی رو فهمیدم نه نمره قبولی اوردم!


خانه سبز-شماره 86-اول اسفند 1388

+ نوشته شده در  جمعه 7 اسفند1388ساعت 15:0  توسط Administrator  |